حاج ملا هادي السبزواري

89

شرح مثنوى

( ( 1013 ) ) نام و ناموس ملك را در شكست * كورى آن كس كه در حق در گذشت ن 50 15 - ك 23 15 نام و ناموس : چه متعلم شد از خدا علم اسما را و معلم ملايكه شد كما قال الله تعالى * ( يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ 2 : 33 . ( 1 ) كورى آن كس : ابليس است و آن زاهد همان است ، چون كه سالها طاعت الهى كرده بود چنان كه معروف است . و از شير علم دين مراد شير نوشيدنى است چه علم به آن تشبيه مىشود و شير در رؤيا به آن تعبير مىشود . و از علم دين مراد علم توحيد و علم اسماء است كه آدم را بود ، كه مظهر جلال و جمال و متعلم به همهء اسماء حق و اسم اعظم حق بود . و نخبهء آدميين فرمود : مَن رَءاني فَقَد رَأَى الحَقَّ ( 2 ) و آن زاهدِ عابد ، عارف به حقِ او نبود و سجده نكرد و علمهاى حسى يعنى صورت ، بينى پوز بند او بود از خوردن شير علم توحيد و اسماء و موجب نگرديدن به گرد آن قصر . و پوز بندى او اگر چه فعل حق بود ليكن چون عدم معرفت به جلال آدم موجب شد به آدم منسوب است . و مراد از حق كه فرمود با حق در شك بود ، حق اضافى است ، و جناس تركيب متشابه در كلام است . و اندوه به گچ و مانند آن است . يقال شاء الحائط اى طلاه بجص و نحوه . ( ( 1017 ) ) قطرهء دل را يكى گوهر فتاد * كان به درياها و گردونها نداد ن 50 19 - ك 23 17 قطرهء دل : و لحم صنوبرى را لطيفهء روحيه كه امرى است ربّانى و سرّى است سبحانى داد . عطار فرمايد : جزو گل شد چون فرو شد جان به جسم كس نسازد زين عجايبتر طلسم پس قطره نبايد ديد و آفتاب عالمتاب نفس ناطقهء قدسيه بايد رسيد . ( ( 1018 ) ) چند صورت آخر اى صورت پرست * جان بىمعنى است از صورت برست ن 50 20 - ك 23 17 پرست : جناس محرف دارد . ( ( 1024 ) ) وصف صورت نيست اندر جامها * عالم و عادل بود در نامها ن 51 4 - ك 23 21 وصف صورت نيست اندر جامها : مراد به وصف اوصاف معنويهء روحانيه است مثل حيات و توابع آن . پس صورت در جامه است و حيات و روح كه حىّ بالذات است در جامه نگنجد و اگر خامه ( به خاء معجمه ) باشد به قرينهء نامه ، جايز است . و اگر « جام » بخوانيم نيز رواست . مثل : عكس روى تو چو در آينهء جام افتاد « . و اگر مراد اوصاف صوريهء حسيه باشد عوض « نيست » ، « هست » خوب است ، و نسخ عديده

--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 33 . ( 2 ) صحيح بخارى ، ج 4 ، ص 135 .